زبان نشانه ها
گاهي در زندگي اتفاقاتي براي ما رخ ميدهند که ميتوان از آنها نتايج خوبي گرفت اما به آنها اعتنايي نمي کنيم.
زبان کهکشان ها و زبان آسمان زباني بيش از تاييد و يا ترديد ماست.
گاه دنيا به زباني برايمان سخن ميگويد که پذيرش انها کمي برايمان سخت است اما به مرور زمان به معنايشان پي ميبريم.
اين زبان همان زبان نشانه هاست.نشانه هايي که گاه ميتوانند برايمان سخت باشند و گاه آسوده .گاه تلخ باشند گاه شيرين.
اما نشانه ها حرفي را ميزنند که کمي از زبان ما جلوتر حرکت ميکند.
""" يک روز در حال صحبت کردن با کسي بودم که سخنانش برايم ارزشي بيش از سخنان نشانه ها بود.احساس ميکردم بي آنکه بخواهد برايم حرف ميزند.بي آنکه احساس خوشي از صحبت کردن برايش به وجود آيد بيشتر از صحبت کردن ميترسيد.احساس پايان ميکرد.
کمی از حرف هایش می ترسیدم.بوی پایان میداد.اما او همه چیز را تمام نکرد.به چشم هایم نگاه نکرد و زیر حرف هایش نزد.سخنانم را قطع نکرد.حرف هایم را شنید.من هم
اما بعد از مدت ها همه چیز پایان یافت.او نبود.دیگر حرفی از جانب او نبود که مرا به ترس و یا تردید وادارد.تنها سکوتی بود که مرا به فکر کردن درباره حرف هایش میخواند.اما خیلی نبودش برایم غیر قابل باور نبود.چون روزی نشانه ها این را به من گفته بودند.گفته بودند که حرف هایش بدون پشتوانه قلبیست و پر از احساس پایان است"""
چند خط مانند داستان های دیگر.اما در تمام این داستان ها سرگذشتی از دنیای انسان هایی می درخشد که روزی قدمی را که ما در جای آن پا می گذاریم پیموده اند.
با آغازشان ، آغاز میکنیم اما می خواهیم پایان چیز دیگری باشد.
در این میان راهنماهایی داریم.گاه از زبان انسان ها و گاه از زبان نشانه ها.
نشانه ها هستند که این قدم ها را به ما نشان میدهند.اما قدم گذاشتن یا نگذاشتن در آنها بر عهده ماست.
نشانه ها پایان را به ما نشان میدهند اما پذیرفتن یا نپذیرفتن آنها با ماست.
در هر صورت آنچه یک نشانه به ما میگوید همان اتفاق می افتد و لازم به مبارزه نیست.
این همچون مبارزه ای است که طرف مقابل نیز خودمان باشیم و با خود بجنگیم و به خود آسیب بزنیم و سرانجام از سرنوشت خود شکست بخوریم.
زبان نشانه ها زبان گرمیست.
زبانی است که واقعیت را شیرین میکند اما آن را تغییر نمیدهد.
ما از پایان میترسیم.از سرنوشت می ترسیم.از واقعیت میترسیم.
اگر کمی زبان نشانه ها را درک کنیم میتوانیم با تمام ترس ها کنار آییم.
نشانه میتواند آن چیزی باشد که در پایان قرار است به ما هدیه داده شود.
می تواند راهنمایی باشد از آنچه قرار است در پایان به ما داده شود.
در هر صورت نشانه ها هر لحظه ، هر روز ، و در هر قدم با ما همسفرند.
نیاز به تکذیب آنان نیست.نشانه ی من سهم من از پایان را میگوید.اگر قرار است از پایان و یا واقعیت تلخ رنج بکشیم بهتر است با راهنمایی گرفتن از نشانه ها راهی برای پذیرفتن آنها پیدا کنیم.
یک خط برای پایان :
آنچه گاه از تلخی و یا شیرینی یک احساس میگوید نشانه آن است.بهتر است با کمکش راهی برای پذیرفتن پایان آن احساس بیابیم.
نویسنده : پیترپن
بر اساس کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو



