به رنگ خدا...
گاه میشد به جز این تنهایی
سایه دیگری همراه نبود
می خواند این باد
با اشک ، .یا شادی یک ساز
مینویسد قلم صبح که برخیز
نگاهی به طلوع
یاد رفتن از یاد
مثل خاطره تلخ غروب
مینویسم تا کمی خاطره را حال و هوایی بدهم
صورتم از خنده ای آرام دور
مینویسم تا خاطرات
کمی از گرد و غبار پاک شوند
برگ سبزی
همچو یک دیوار چشمانم را بست
سپیدای بلند
باز خورشید صدایم میزند
تنگ سرد خاطره میشکند
ماهی رویا ها ؛ آب را میبوسد
دستانم خالیست
اشک ها صورتم را شستند
این بار قطره باران صدایم میزند
مثل فریاد سکوت ...
مثل آواز صدایی خاموش...
مینشینم به نماز
پر از احساس
پر از دلتنگی
سایه سرد درخت نگاهم را برد
سوی آن یار که جایش خالیست
سوی آن احساس
که صدایش با خاطرات از یاد رفت
چه سپید...
بوی عشق می آمد
بوی آن عشق که روزی
در را به روی دلتنگی بست
با نفسی آرامم
بین این راز و نیاز
لبحندی گونه ام را بوسید
چشمی از دور مرا میخواند
چقدر این احساس رنگ خوبی دارد
رنگ بوسه خدا بر انسان
رنگ ترک احساس پر از تنهایی
ماهی رویاها لبخندی زد
تکه های تنگ خاطره پر آب است
حال مینویسم با قلم صبح
به رنگ امید...
به رنگ فردا...
به رنگ یاد عشق...
به رنگ خدا...
........................................................
به قلم پیترپن(.)
سایه دیگری همراه نبود
می خواند این باد
با اشک ، .یا شادی یک ساز
مینویسد قلم صبح که برخیز
نگاهی به طلوع
یاد رفتن از یاد
مثل خاطره تلخ غروب
مینویسم تا کمی خاطره را حال و هوایی بدهم
صورتم از خنده ای آرام دور
مینویسم تا خاطرات
کمی از گرد و غبار پاک شوند
برگ سبزی
همچو یک دیوار چشمانم را بست
سپیدای بلند
باز خورشید صدایم میزند
تنگ سرد خاطره میشکند
ماهی رویا ها ؛ آب را میبوسد
دستانم خالیست
اشک ها صورتم را شستند
این بار قطره باران صدایم میزند
مثل فریاد سکوت ...
مثل آواز صدایی خاموش...
مینشینم به نماز
پر از احساس
پر از دلتنگی
سایه سرد درخت نگاهم را برد
سوی آن یار که جایش خالیست
سوی آن احساس
که صدایش با خاطرات از یاد رفت
چه سپید...
بوی عشق می آمد
بوی آن عشق که روزی
در را به روی دلتنگی بست
با نفسی آرامم
بین این راز و نیاز
لبحندی گونه ام را بوسید
چشمی از دور مرا میخواند
چقدر این احساس رنگ خوبی دارد
رنگ بوسه خدا بر انسان
رنگ ترک احساس پر از تنهایی
ماهی رویاها لبخندی زد
تکه های تنگ خاطره پر آب است
حال مینویسم با قلم صبح
به رنگ امید...
به رنگ فردا...
به رنگ یاد عشق...
به رنگ خدا...
........................................................
به قلم پیترپن(.)
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 20:29 توسط پـیـتر
|