1

امروز استاد فارسی می گفت : عمر عشق 3 یا 4 سال بیشتر نیست

اگه می خواین بیشتر باشه ، باید خاطرات خوبتون رو همش مرور کنین ، خاطره باز باشین!

حرفش منطقی نیست ، شایدم هست ، نمی دونم!

عشق . عشق . عشق . عشق . ... 

نه ، حرفش مزخرف بود!

---------

کاش می گفت عمر یه دل شکسته حداکثر چقدره...

بعضی وقتا دلم می خواد جلوی آینه بشینم و به خودم بگم :

با من رو راست باش ، چند وقت دیگه زنده ام؟

---------

بعد از ظهر حالم خوب نبود ، دراز کشیدم کف اتاق و خوابم برد ، خواب دیدم یکی باهام تماس گرفته و همه چیز حل شده!

خیلی دنیای مسخره ایه . حالم ازش بهم می خوره چون هیچی سر جاش نیست...

از خواب بیدار شدم ، به گوشیم نگاه کردم...

بر عکس همیشه ، آنتن داشت اما کسی تماس نگرفته بود!

---------

کاش برای چند دقیقه ، فقط چند دقیقه ، عاشقم بود...

فقط چند دقیقه!همین

تخته

آنروز که معلم درس زندگی می داد از او خواستم تا کمی صبر کند و تخته کلاس را پاک نکند.

معلم چند لحظه ای فرصت داد و بعد شروع کرد به پاک کردن...

همه با  هم اعتراض کردیم و گفتیم که هنوز کامل ننوشته ایم!!

اما معلم به پاک کردن ادامه داد و همه تخته را پاک کرد و با صدایی که تنها از یک انسان آسوده خیال به گوش میرسد گفت : < از بقل دستیاتون بگیرین بنویسین>


اما هیچکس کامل تخته را ننوشت و هیچکس از آن روز به بعد به یاد نمی آورد که معلم روی تخته چه نوشته بود و سال هاست داریم از روی دست بقل دستیهامان می نویسیم ...



----------------------------

از وبلاگ قدیمی من : شهروند ساکن خیابان بیست و سه