تیر ماه دیگری از دور می آید

آری ؛ ماه تیر و سوز داغ باد تابستان!

صدای باد باز آمد ، لرزیدم و اینجا لحظه ای بود که یادی گفت :

آن روز های زیر چتر و بارش باران ، آن خنده های روشن شیرین...

پایان یافت...

و امروز دست ها خالیست!

آی مردم...هنوز هم تا ظهور مرگ ، تا آن نقطه پایان

تا سکوت قلب...

چند تپش باقیست!


چشم هایم سخت می سوزد!

چقدر این باد بی رحم است...بالگد بر قلب می کوبد ، بر این پنجره های باز

نفس در سینه حبس دارد ؛ بی احساس!

تیر ماه دیگری از دور می آید...

چقدر این روز های مرگ تکراریست!

ولی باز باید گفت : آی مردم...

"این حکایت همچنان باقیست"...


پیترپن.

------------------------------------

حاشیه : این پست رو دیشب ثبت کردم ، به خاطر مشکلات خطوط ، حذف و دوباره امروز ارسالش کردم.

حاشیه : امیدورام درست بشه!

حاشیه : پیتر ، سلام!