به نام آن دوست که بالای سر تنهاییست...
سلام به همه دوستان عزیزم ، همه کسانی که در این مدت نبودنم با نظرات خودشون به من امیدی تازه برای برگشتن دادند...
خدا رو شاکرم که در این مدت ، با من مثل همیشه همراه بود و حتی یک ثانیه هم من و افکارم رو تنها نگذاشت...
در هر صورت با همه رخداد ها و اتفاقات خوب و بدی که در این یک ماه و نیمه نبودنم برای خودم و اطرافیانم افتاد ، باز هم برگشتم تا به کمک دوستانم خوبم که همیشه با من همراه بودند فصل جدیدی از دست نوشته های پیترپن رو آغاز کنیم...
اصلا قصد ندارم که اینجا تبدیل به یک غمکده بشه و هر وقت کسی دلش گرفت بیاد و به اینجا سربزنه...
برای همین از این به بعد همونطور که از زیر پا گذاشتن عدالت توسط انسان ها گفتیم ، به زیبای این دنیا هم میپردازیم و باز هم از علاقه انسان ها به هم و از جنگ و جدل های شیرین رابطه ها حرف میزنیم...
اما نکته جدید در این فصل اینه که دیگه قرار نیست این نوشته ها محدود به رخداد های گذشته دو نفر بشه و تنها برای یک مخاطب نوشته بشه...
بلکه در این دوره از همه چیز صحبت میکنیم...و مخاطب تنها یک نفر نیست...
قصد و نیت من در دوره قبل گفتن حرف هایی بود که فکر میکردم فرصتی برای بیان کردنشون به من داده نشد...اما در این مدت متوجه شدم ، این فرصت به من داده شد اما من از اون به خوبی استفاده نکردم...
با همه این تفاصیل و توضیحات ورق میزنیم دفتر دست نوشته های پیترپن رو و دوباره از نو مینویسیم هر آنچه در هر روزمان تکرار است !!!
با هــر بـهانه و هوسی عاشـقت شده ست
فرقی نمیکند چه کسی عاشقت شده ست
چــیــزی ز مــاه بــودن تـــو کــم نــمــیــشــود
گیرم که برکه ای،نفسی عاشقت شده ست
ای سـیـــب ســـرخ غـــلــت زنـــان در مســیــر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست
پــر میـــکــشــی و وای بــه حـال پـرنده ای
کز پشت میله قفسی عاشقت شده ست
آیــیــنــه ای و آه کـــه هــرگــز بـــرای تـــو
فرقی نمیکند چه کسی عاشقت شده ست
یک خط برای پایان :
به دریا میزنم! شاید به سوی ساحلی دیگر .... مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر
نویسنده مـهـمـان (اشعار) : فاضل نظری
از کتاب : گریه های امپراطور
نویسنده متن : پیترپن