اینجا هوا سرد است !!(قسمت دوم)

خب به دلیل تاخیر بسیار زیاد واقعا عذر میخوام.

اما با همه این تاخیر ها قسمت دوم در حال حاضر آماده شده و دوستان میتونند از لینک زیر اون رو دانلود کنند.

متشکرم از همه کسانی که در این بلاگ با من همراه هستند

پیتر




دانلود قسمت دوم(اینجا هوا سرد است) : http://jump.fm/VWKCS

اینجا هوا سرد است !!

به نام او...


سلام دوستان.

بعد از نوشتن (اینجا تهران است) تصمیم گرفتم تا به نوشتن داستان ادامه بدم و در حال حاضر شروع به نوشتن یک داستان چند قسمتی کردم.

این داستان درباره سفر یک قطره به زمین و نحوه آشنا شدن اون به طبیعت انسان و نوع زندگی انسان هاست.
بخش مهمی که در تمام داستان به چشم میخوره گفت و گو هایی که در بین شخصیت اول داستان یعنی کین و لیا ست.

در طول داستان سعی شده تا واقعیت هایی که خود ما انسان ها از اون فرار میکنیم رو در قالب اتفاق های کوچک نمایش بده.


نکته مهم : در طول داستان نقل قول هایی از برخی افراد میشه که از نظر دینی و مذهبی مخالف دین اسلام و قوانین قرآن و عقلی ماست.نظر من با این نقل قول ها کاملا متفاوت و متناقض هست.اما باید در داستان تمام عقیده ها و نظر ها ثبت بشه و هیچ محدودیتی در اونها وجود نداشته باشه.

در برخی از بخش ها در پایین صفحه تیتری با عنوان گفتار نویسنده خواهید دید که در اونها نظر شخصی بنده درباره نقل قول ها نوشته شده.ممکنه نظر خیلی ها با نظر من متفاوت باشه ، امیدوارم که به داستان از دید بازی نگاه بشه.



برای دانلود قسمت اول داستان لینک زیر را باز کنید :

اینجا هوا سرد است (قسمت اول)


 

اینجا تهران است!!

به نام یکتای هستی بخش...

سلام دوستان.

امیدوارم حالتون خوب باشه...

چند وقت پیش داستان کوتاهی نوشتم با نام : اینجا تهران است

سبک داستان واقع گرایانست و نتیجه گیری هم به عهده خواننده داستان گذاشته شده...

البته در چند روز آینده اهدافی که در نوشتن این داستان داشتم رو در یک پست قرار خواهم داد.

این نکته رو هم باید بگم که تعداد زیادی از دوستان این داستان رو در سایت مطالعه کردند...

اما تصمیم گرفتم این داستان رو در وبلاگ هم قرار بدم تا نظر بقیه دوستان رو هم بدونم.

لینک دانلود (پی دی اف): اینجا تهران است

حجم فایل : 67.22kb

نویسنده : پیترپن

به نام او...

به نام آن دوست که بالای سر تنهاییست...


سلام به همه دوستان عزیزم ، همه کسانی که در این مدت نبودنم با نظرات خودشون به من امیدی تازه برای برگشتن دادند...

خدا رو شاکرم که در این مدت ، با من مثل همیشه همراه بود و حتی یک ثانیه هم من و افکارم رو تنها نگذاشت...

در هر صورت با همه رخداد ها و اتفاقات خوب و بدی که در این یک ماه و نیمه نبودنم برای خودم و اطرافیانم افتاد ، باز هم برگشتم تا به کمک دوستانم خوبم که همیشه با من همراه بودند فصل جدیدی از دست نوشته های پیترپن رو آغاز کنیم...

اصلا قصد ندارم که اینجا تبدیل به یک غمکده بشه و هر وقت کسی دلش گرفت بیاد و به اینجا سربزنه...

برای همین از این به بعد همونطور که از زیر پا گذاشتن عدالت توسط انسان ها گفتیم ، به زیبای این دنیا هم میپردازیم و باز هم از علاقه انسان ها به هم و از جنگ و جدل های شیرین رابطه ها حرف میزنیم...


اما نکته جدید در این فصل اینه که دیگه قرار نیست این نوشته ها محدود به رخداد های گذشته دو نفر بشه و تنها برای یک مخاطب نوشته بشه...

بلکه در این دوره از همه چیز صحبت میکنیم...و مخاطب تنها یک نفر نیست...

قصد و نیت من در دوره قبل گفتن حرف هایی بود که فکر میکردم فرصتی برای بیان کردنشون به من داده نشد...اما در این مدت متوجه شدم ، این فرصت به من داده شد اما من از اون به خوبی استفاده نکردم...


با همه این تفاصیل و توضیحات ورق میزنیم دفتر دست نوشته های پیترپن رو و دوباره از نو مینویسیم هر آنچه در هر روزمان تکرار است !!!


با هــر بـهانه و هوسی عاشـقت شده ست

فرقی نمیکند چه کسی عاشقت شده ست



چــیــزی ز مــاه بــودن تـــو کــم نــمــیــشــود

 گیرم که برکه ای،نفسی عاشقت شده ست


 ای سـیـــب ســـرخ غـــلــت زنـــان در مســیــر رود

 یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست


پــر میـــکــشــی و وای بــه حـال پـرنده ای

کز پشت میله قفسی عاشقت شده ست


آیــیــنــه ای و  آه کـــه هــرگــز بـــرای تـــو

فرقی نمیکند چه کسی عاشقت شده ست


یک خط برای پایان :

  به دریا میزنم! شاید به سوی ساحلی دیگر .... مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر



نویسنده مـهـمـان (اشعار) : فاضل نظری

                       از کتاب : گریه های امپراطور

نویسنده متن : پیترپن