نرو

بعضی وقتا به خودم می گم دوست دارم!

وقتایی که دلم می گیره می گم مراقب باش...آدم دیگه ای نشی...اگه شب شد همین باش ، تو اوج آفتاب و داغترین روزا هم همین باش...

یه وقتایی به خودم می گم نرو ... از گذشتت نرو ... از اون روزای دور نرو ... از اون آرامشت نرو...


به قول یغما(گلرویی) :              

            چشمات می بوسم ، بمون!

            من بی تو می پوسم ، بمون!

            دستاتو می گیرم ، بمون!

            من بی تو می میرم ، بمون

                      پایان جشن گریه شو...

                      چشماتو می بوسم نرو 

                      ستاره ها رو خط نزن .... ستاره هارو خط نزن

            راهم بده به آسمون .... بی من نرو ، با من بمون


اون تیکه قهوه ای رو وقتی رضا(یزدانی) می خوند ، واقعا سوز صداش آدم رو می گرفت...


حاشیه : بعضی وقتا اعتماد به نفسم میره بالا...یهو عاشق خودم میشم و از این چیزا واسه خودم میگم که تو             این گیرودار دوستی و دشمنی با دیگران ، خودم رو جایی جا نذارم.

حاشیه : این شعر از کتاب تصور کن ، اثر یغما گلرویی بود.

حاشیه : امشب یه وب خوندم که یه پستش یه کم دلمو سوزوند...اما روش سری آب ریختمو و آرومش                       کردم.آخه همه چیز حل شده بود...اما سوز دلم واسه این بود که فهمیدم قبل اینکه حل بشه چه                 اوضایی بوده و چه حس هایی ... دلم از این گرفت که چرا انقدر یه طرفه؟من اصلا آروم نبودم؟یعنی               من نگفتم که تو خبر داری و بهت گفتم ، اما یادت رفته؟من برای اینکه بحث نشه ،هی نخندیدم؟...آدم             که ناراحت باشه خیلی چیزا نمی بینه...اما عیبی نداره.

حاشیه : قالب اینجارو کلی روش کار کردم تا این شد...عاشق دو تا چیز اینجام : 1 : قالب   2 : آهنگ

حاشیه : افتتاح دوباره اینجا مبارکم باشه...

حاشیه : خدا ، اگه علاقه ای هست ، بهم ثابتش کن ، اگه نیست رهاش کن...

پیترپن ، سلام!

چه خاکی اینجا گرفته...امروز 22 خرداد 90 اِ!

بعد از یک سال و 2 روز غیبت دوباره اومدم سراغت پیترپن!

یک سال رو اینکه بنویسم یا نه فکر کردم، آخرش به این نتیجه رسیدم ، من اگه ننویسم آروم نمی شم!

وقتی نمینویسم خودم رو هم یادم می ره!خیلی چیزا عوض شده.یک سال از همه چیز گذشته.خیلی چیزا رو فراموش کردم و خیلی چیز ها رو شروع کردم...

خرداد رو دوست دارم! ماه تغییراته!

تو خرداد اینجا افتتاح شد!(88)

تو خرداد اینجا تموم شد (89)

و دوباره در خرداد همه چیز شروع شد ( 90)


پیترپن ، سلام!

(نقطه)