آنچه به سادگی پایان میپذیرد همان است  که در آغاز بی هیچ دلیل به پایاناش اندیشیده ایم.


گاهی قبل از اینکه به دلایل آغاز و شروع یک چیز در زندگی فکر کنیم به پایان آن می اندیشیم.

پایانی که شاید هرگز وجود نداشته باشد اما آنقدر به آن فکر میکنیم که پایانش را میسازیم.

گاهی در یک رابطه هنگامی که آغاز میشود به این می اندیشیم که چگونه ، کی و کجا به پایان میرسد.

در صورتی که ممکن است خود با علاقه به آن رابطه قدم گذاشته باشیم.

برای بعضی چیز ها در زندگی پایانی تعریف نشده اما ذهن ما انسان ها انقدر قدرت دارد که میتواند پایان آن را بسازد.

پایانی تلخ شاید هم شیرین.

این دیگر به ذهن ما بستگی دارد.

آنچه در زندگی رخ میدهد حاصل تفکرات ماست و چیزی جز این نمیتواند سازنده ان باشد.

پس ما تصمیم میگریم چگونه باشیم.

ما برای اینکه در یک رابطه حضور داشته باشیم تلاش میکنیم اما وقتی آغاز شد و در آن حضور پیدا کردیم به این می اندیشیم که چه اتفاقاتی این رابطه را برهم میزند و یا مارا از حضور در این مسئله منع میکند.

شاید بهتر باشد بی آنکه در آغاز به پایان رابطه ای بیندیشیم به این فکر باشیم که هرگز برای آن پایانی تصور نکنیم.

واقعیت همیشه چیزه دیگری است.

گاهی تلخ گاهی شیرین

آنچه ما باید بپذیریم واقعیت است نه فقط تلخ بودن آن.

زندگی آنچه را که خود را شایسته آن بدانیم برای ما به وجود می آورد.

هرلحظه شایسته آن است که در زمان خودش به ان فکر کنیم.در اغاز تنها به آغاز فکر کنیم و در پایان تنها به پایان.

میتوانیم همیشه به این فکر باشیم که فرد دیگری در این رابطه جای مارا میگیرد و یا مارا کنار میزند در صورتی که ممکن است هرگز این اتفاق نیفتد اما آنقدر خود را درگیر میکنیم که این تفکرات بر حضور ما تاثیر میگذارد و پایانی که به آن اندیشیده ایم رابرای ما به وجود می آورد.


یک خط برای پایان : 

           زندگی انچه را برای ما پدید می اورد که خود را لایق ان بدانیم.بهترین ها ازآن ماست.پس در آغاز پایان را فراموش کنیم.شاید پایانی در کار نیست...

نویسنده متن: پیترپن(.)