وقتی دستهایم خالی باشند...
گاهی برای حرف زدن مقدمه لازمه اما مقدمه ای رو برای گفتن نداریم.
گاهی بای دوست داشتن دلیلی لازمه اما دلیلی نداریم.
گاهی برای تنها شدن دلیلی لازمه اما دلیلی نداریم.
گاهی برای خسته شدن دلیلی لازمه اما دلیلی نیست.
گاهی میخواهیم چیزی را هدیه کنیم اما دستهایمان خالیست!
وفتی دست هایمان خالیست برای هدیه کردن چه خواهیم داشت.ایا آنروز هم میگوییم دلیلی برای پر بودن دستانمان نیست؟
وقتی دستهایم خالی باشند نگاهی میکنم تا ببنیم چیز دیگری را میتونام هدیه کنم.در گوشه و کنار حرف هایم کمی احساس را هدیه میکنم.
کمی باور راهدیه میکنم.
کمی از گلدان خوشبختی آرزویی هدیه میکنم...کمی از باور هایم عشق را هدیه میکم.
کمی به رویاهای طرف مقابلم سفر میکنم...
آیا باز هم برای او دستان من خالیست؟
یک خط برای پایان :
*** اگر دست هایت خالیست کمی به گوشه و کنار قلبت سر بزن...آنجا هیچوقت خالی نیست.***
پیترپن(.)
