تخته
آنروز که معلم درس زندگی می داد از او خواستم تا کمی صبر کند و تخته کلاس را پاک نکند.
معلم چند لحظه ای فرصت داد و بعد شروع کرد به پاک کردن...
همه با هم اعتراض کردیم و گفتیم که هنوز کامل ننوشته ایم!!
اما معلم به پاک کردن ادامه داد و همه تخته را پاک کرد و با صدایی که تنها از یک انسان آسوده خیال به گوش میرسد گفت : < از بقل دستیاتون بگیرین بنویسین>
اما هیچکس کامل تخته را ننوشت و هیچکس از آن روز به بعد به یاد نمی آورد که معلم روی تخته چه نوشته بود و سال هاست داریم از روی دست بقل دستیهامان می نویسیم ...
----------------------------
از وبلاگ قدیمی من : شهروند ساکن خیابان بیست و سه
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 1:7 توسط پـیـتر
|