نرو
وقتایی که دلم می گیره می گم مراقب باش...آدم دیگه ای نشی...اگه شب شد همین باش ، تو اوج آفتاب و داغترین روزا هم همین باش...
یه وقتایی به خودم می گم نرو ... از گذشتت نرو ... از اون روزای دور نرو ... از اون آرامشت نرو...
به قول یغما(گلرویی) :
چشمات می بوسم ، بمون!
من بی تو می پوسم ، بمون!
دستاتو می گیرم ، بمون!
من بی تو می میرم ، بمون
پایان جشن گریه شو...
چشماتو می بوسم نرو
ستاره ها رو خط نزن .... ستاره هارو خط نزن
راهم بده به آسمون .... بی من نرو ، با من بمون
اون تیکه قهوه ای رو وقتی رضا(یزدانی) می خوند ، واقعا سوز صداش آدم رو می گرفت...
حاشیه : بعضی وقتا اعتماد به نفسم میره بالا...یهو عاشق خودم میشم و از این چیزا واسه خودم میگم که تو این گیرودار دوستی و دشمنی با دیگران ، خودم رو جایی جا نذارم.
حاشیه : این شعر از کتاب تصور کن ، اثر یغما گلرویی بود.
حاشیه : امشب یه وب خوندم که یه پستش یه کم دلمو سوزوند...اما روش سری آب ریختمو و آرومش کردم.آخه همه چیز حل شده بود...اما سوز دلم واسه این بود که فهمیدم قبل اینکه حل بشه چه اوضایی بوده و چه حس هایی ... دلم از این گرفت که چرا انقدر یه طرفه؟من اصلا آروم نبودم؟یعنی من نگفتم که تو خبر داری و بهت گفتم ، اما یادت رفته؟من برای اینکه بحث نشه ،هی نخندیدم؟...آدم که ناراحت باشه خیلی چیزا نمی بینه...اما عیبی نداره.
حاشیه : قالب اینجارو کلی روش کار کردم تا این شد...عاشق دو تا چیز اینجام : 1 : قالب 2 : آهنگ
حاشیه : افتتاح دوباره اینجا مبارکم باشه...
حاشیه : خدا ، اگه علاقه ای هست ، بهم ثابتش کن ، اگه نیست رهاش کن...