پشت شیشه سادگی ...
درود میفرستم بر آنکه آغاز و پایانم را نوشت
و اینگونه رقم زد باور هایم را تا روزی این چنین بنویسم از انچه بر ما میگذرد و انچه ها که به سادگی از کنارش میگذریم...
و از نظر مان ساده ترینند اما روزی سادگی ها مان چنان بر ما پیروز میشوند که دشوارترین ها در مقابلشان ساده ترینند...
امروز می خواستم مثل همیشه از انچه بگویم که برایم تکرار شده است و مرا وادار به نوشتن کرد....
اما شاید لحظه های ما بیش از اینها باشند...
شاید شخصیت های اطرافمان بیش از این چهره ها و آثار باقی مانده از خودشان باشند....
شاید نگاه های سطحی مان به یکدیگر عمیق تر از اقیانوس هایی باشند که انتهاشان با آسمان پیوند میخورند....
لحظه هایی که در کنار یکدیگر هستیم کوتاه تر از آن است که به تنهایی هایمان فکر کنیم....
شاید کمی تنهایی ها از ما دلگیر شوند اما این را باید بدانیم که پشت این حرف های به ظاهر زیبا و رویایی دنیایی در حال عبور است که گاهی سادگیش ان را اینگونه بر ما پیروز میکند.....
روزی بر دنیا چیره ایم و روزی از لحظه ها میترسیم...
روزی برهم فریاد میزنیم که دنیا را را برای همدیگر میسازیم و عشق واقعی را رقم میزنیم...
روزی هم در آغوش سکوت و در میان اشک های مان مینشینیم و تنها زیر لب میگوییم :
دنیا را ساختم اما به گمانم دنیا دیگری از رویای من زیباتر بود...
این چیزیست که سختی دنیا را در مقابل سادگی هایش نشان میدهد...
عشق به ظاهر ساده و زیباست اما سخت تر از سخت ترین سنگ ها را می خواهد...
سادگی ها مستحق نگاه کردن هستند و سختی ها مستحق تلاش...
انچه سادگی ها و سختی ها را در هم می آمیزد باور های ماست که سادگی ها و سختی ها را دیگر از هم تفکیک نمیکند.
ساده بودن عیب نیست اما سادگی ها را ندیدن عیب است...
شاید سختی ها تنها لحظه های تلخشان بیش از سادگی ها باشد....
دنیا زیباست...اما ساده نیست...ساده از دنیا نگذریم...شاید این ها اخرین لحظه های با هم بودنمان باشد...
یک خط برای پایان :
همیشه به آنچه عمل کن که به آن اعتقاد داری و اعتقادی را باور کن که بتوانی به آن عمل کنی.
نویسنده : پیترپن